تبليغاتX
๑۩ دوگوله=ترجمه بهترین مطالب ۩๑

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

born = تولد

A little boy goes to his father and asks 'Daddy, how was I born?'???

The father answers, 'Well, son, I guess one day you will need to find out anyway!

Your Mom and I first got together in a chat room on Yahoo.

Then I set up a date via e-mail with your Mom and we met at a cyber-cafe.

We sneaked into a secluded room, where your mother agreed to a download from my hard drive.

As soon as I was ready to upload, we discovered that neither one of us had used a firewall,

and since it was too late to hit the delete button,

Nine months later a little Pop-Up appeared that said:

you born

 

یه پسر کوچیکی رفت پیش پدرش و پرسید: " بابا، من چطور متولد شدم؟؟؟"

پدر جواب داد:" خوب، پسرم، من گمان می کنم که تو به هر حال روزی نیاز خواهی داشت بفهمی!

من و مادرت برای اولین بار توی چت رم یاهو همدیگه رو دیدیم. سپس من با ایمیل یه قرار ملاقات با مادرت گذاشتم و ما همدیگه رو تویه cyber-café ( رستورانی که امکان دسترسی به اینترنت رو برای مشتریان در حال سرو غذا یا نوشیدنی رو فراهم میکنه) ملاقات کردم. ما خودمون رو در یه اتاق مجزا پنهان کردیم، جایی که مادرت با دانلود از هارد درایو ( که ترجمه اون از طرف اساتید" گرداننده سخت" گفته شده!!) موافقت کرد.

خیلی زود من برای آپلود آماده بودم، ما متوجه شدیم که هیچ کدام ازما از فایروال استفاده نمی کنیم و چون به دلیل اینکه خیلی برای فشار دکمه delete دیر بود، نه ماه بعد یه پاپ آپ (pup up ) ظاهر شد که می گفت:

 تو متولد شدی"

نوشته شده توسط بهار در 5:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

College Professor=پروفسور دانشگاه

College Professor

 

Annoyed by the professor of anatomy who liked to tell "naughty" stories during class, a group of female students decided that the next time he started to tell one, they would all rise and leave the room in protest. The professor, however, got wind of their scheme just before class the following day, so he bided his time. Then, halfway through the lecture, he began. "They say there is quite a shortage of prostitutes in France." The girls looked at one another, arose and started for the door.

"Young ladies," said the professor with a smile, "the next plane doesn't leave till tomorrow afternoon."

 

پروفسور دانشگاه

 

 

از پروفسور آناتومی( کالبد شناسی) که دوست داشت در بین کلاس داستانهای ناجور تعریف کنه ناراحت شده بودن، یه گروه از دختران تصمیم گرفتن که دفعه بعد اون شروع به گفتن کرد، اونها به نشانه اعتراض همه بلند بشن و کلاس رو ترک کنن. پروفسور، به هر طریقی، درست قبل از کلاس اون روز از توطئه اونها با خبر شد، پس اون منتظر کلاس شد. سپس، وسط درس دادن شروع کرد." گفتند که کمبود شدید روسپی در فرانسه وجود داره" (روسپی یه کلمه مودبانه هستش و به اصطلاح بی ادبی همون جنده می شه)

دخترا به هم نگاهی کردن، بلند شدن و به طرف در رفتن.

 

پرفسور با یه خنده  گفت " خانم های جوان پرواز بعدی تا فردا بعد از ظهر نمی پره"

نوشته شده توسط بهار در 11:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

Great Writer = نویسنده بزرگ

Great Writer

 

There was once a young man who, in his youth, professed his desire to become a great writer.

When asked to define great, he said, "I want to write stuff that the whole world will read, stuff that people will react to on a truly emotional level, stuff that will make them scream, cry, howl in pain and anger!"

He now works for Microsoft writing error messages.

نویسنده بزرگ

فقط یکبار یک شخص جوان، در جوانی، ادعا کرده که علاقه داره یه نویسنده بزرگ بشه.

وقتی از اون خواستن که بزرگ رو معنی کنه ، اون گفت: " من می خوام چنان چرندی بنویسم که تمام جهان اون رو بخونن، چرندی که وقتی می خونن عکس العملی از روی احساسات واقعی نشون بدن، چرندی که باعث بشه اونا جیغ بزنن، گریه کنن، از درد فریاد بزنن و عصبانی بشن!!"

 

او هم اکنون برای مایکروسافت error messages (پیغام های خطا) رو می نویسه

نوشته شده توسط بهار در 14:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

Sexual Morality = اخلاقیات جنسی

Sexual Morality

 

The dean of women at an exclusive girl's college was lecturing her students on sexual morality.

"In moments of temptation," said the speaker to the class, "ask yourself just one question: Is an hour of pleasure worth a lifetime of shame?"

A sweet young in the back of the room rose to ask: "How do you make it last an hour?"

اخلاقیات جنسی

 

رئیس بانوان (رئیس دانشگاه) در یکی از دانشکده های ویژه ی دختران در حال سخنرانی در مورد اخلاقیات جنسی برای دانشجویان بود.

سخنران به کلاس گفت: " در لحظاتی که وسوسه ( اغوا) می شید فقط همین یه سوال رو از خودتون بپرسید: آیا یک ساعت لذت به یک عمر شرمساری می ارزه؟؟"

 

یه جوان شوخ از آخر کلاس بلند شد و پرسید: " شما چطوری اون رو یه ساعت طول دادین؟"

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهار در 10:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

Itchy = خارش دار

خوب این هم یه مطلب طنز دیگه در مورد معلم و شاگرد

Itchy

 

A teacher notices that a little boy at the back of the class is squirming around, scratching his crotch and not paying attention. She goes back to find out what's up. He's quite embarrassed and whispers that he has just recently been circumcised and he's quite itchy. The teacher tells him to go down to the principal's office, to phone his mom, and ask her what he should do about it. He does this and returns to the class, sits down in his seat and suddenly, there's a general commotion at the back of the room. Back down she goes, only to find him sitting at his desk with his penis hanging out.

"I thought I told you to call your mom" she says.

"I did" he says. "She told me that if I could stick it out till noon, she'd come and pick me up from school."

 

خارش دار

معلم به پسر کوچیکی که آخر کلاس داشت ول می خورد توجه کرد، اون خشتکش رو می خاروند و به درس توجه نمی کرد. اون (معلم) رفت عقب تا بفهمه جه خبره. اون (پسر) واقا خجالت کشید و یواش گفت که تازه ختنه کرده و واقا می خاره. معلم به اون گفت که بره پایین دفتر مدیر تا به مادرش زنگ بزنه، و از اون بپرسه که در این مورد باید چه کارکنه. اون (پسر) این کار رو انجام داد و به کلاس برگشت، و سر نیمکتش نشست و ناگهان، سروصدای همه از آخر کلاس شروع شد. معلم رفت عقب و اون رو(پسر) دید که نشته رو نیمکت و کیرش بیرون آویزونه.

معلم: " من فکر کنم به تو گفتم که به مادرت تماس بگیری."

پسر: زنگ زدم، اون گفت که اگر بتونم تا ظهر اون رو راست بیرون نگه دارم، می یاد مدرسه دنبالم "

 

 

نوشته شده توسط بهار در 10:25 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

Wife or Mistress = همسر یا معشوقه

Wife or Mistress

 

An architect, an artist and an engineer were discussing whether it was better to spend time with the wife or a mistress. The architect said he enjoyed time with his wife, building a solid foundation for an enduring relationship. The artist said he enjoyed time with his mistress, because of the passion and mystery he found there. The engineer said, "I like both."

"Both?" they asked.

Engineer: "Yeah. If you have a wife and a mistress, they will each assume you are spending time with the other woman, and you can go to the lab and get some work done."

 

همسر یا معشوقه

 

یه معمار، یه بازیگر و یه مهندس داشتن در مورد اینکه وقتشون رو بهتره  با همسرشون بگذرونن یا با یه معشوقه بحث می کردند.

معمار گفت لذت می بره که وقتش رو با همسرش بگذرونه، یه فونداسیون محکم برای یه رابطه با دوام درست کنه. بازیگر گفت که لذت می بره وقتش رو با معشوقه ی خودش بگذرونه، چون که شهوت و کار اون در هم ادغام شدن. مهندس گفت :" من هر دوشون رو دوس دارم"

اونا پرسیدن:" هر دوشون؟"

مهندس: " بله. اگر من یه همسر و یه معشوقه داشته باشم، اونا هر کدوم فرض می کنن که من وقتم رو با زن دیگه می گذرونم، و من می تونم به آزمایشگاه برم و قدری بیشتر کار کنم."

نوشته شده توسط بهار در 19:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

College Rules = قوانین دانشگاه

College Rules

 

On the first day of college, the dean addressed the students, pointing out some of the rules:

"The female dormitory will be out-of-bounds for all male students, and the male dormitory to the female students. Anybody caught breaking this rule will be fined $20 the first time. Anybody caught breaking this rule the second time will be fined $60. Being caught a third time will cost you $180. Are there any questions?"

One student raised his hand and asked, "How much for a season pass?"

قوانین دانشگاه

در روز اول دانشگاه رئیس دانشکده برای دانش آموزان سخنرانی کرد و بعضی از قوانین رو بیان کرد:

"ورود به خوابگاه دختران برای تمام پسران ممنوع می باشد، وهمچنین خوابگاه پسران برای دانشجو های دختر. هر کسی در حال شکستن  این قانون گیر بیفته برای بار اول 20 دلار جریمه می شه. هر کسی برای بار دوم در حال شکستن ابن  قانون گیر بیفته 60 دلار جریمه می شه. گیر افتادن برای بار سوم 180 دلار برایه شما آب می خوره. کسی سوالی داره؟"

 

یکی از دانشجوبان دستش رو بالا گرفت و پرسید:

" قیمت مجوز موندن برا یه مدتی چقدره؟؟!!"

نوشته شده توسط بهار در 9:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

The Gift= هدیه

خوب این هم یه مطلب طنز با حال دیگه امیدوارم نظر یادتون نره


The Gift

 

On the first day of school, the children brought gifts for their teacher. The florist's son brought the teacher a bouquet of flowers. The candy-store owner's daughter gave the teacher a pretty box of candy. Then the liquor-store owner's son brought up a big, heavy box. The teacher lifted it up and noticed that it was leaking a little bit. She touched a drop of the liquid with her finger and tasted it.

"Is it wine?" she guessed.

"No," the boy replied. She tasted another drop and asked, " Champagne ?

"No," said the little boy... "It's a puppy!"

هدیه

 

روز اول مدرسه، بچه ها برای معلموشون هدایای آورده بودن. پسر گل فروش برای معلم یه دسته گل آورده بود. دختر شیرینی فروش یه بسته قشنگ شیرینی برا معلم آورده بود. پسر مشروب فروش یه جعبه بزرگ، خیلی بزرگ آورده بود. معلم اون رو برداشت و دید که یه چیزی داره از اون چکه می کنه. اون یه قطره از مشروب رو با انگشتاش برداشت و مزه کرد.

"اون باید شراب باشه؟" اون حدس زد.

 پسر جواب داد : "نه". اون به قطره دیگه رو مزه کرد و گفت " شامپاینه؟"

پسر کوچیک گفت: نه! اون یه توله سگه!
نوشته شده توسط بهار در 11:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

Harvard Test = تست دانشگاه هاروارد

Harvard Test

 

This was developed as an age test by an R&D department at Harvard University.

Take your time and see if you can read each line aloud without a mistake.

The average person over 40 years old can't do it!

1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat.

Now go back and read aloud the third word in each line from the top down

تست دانشگاه هاروارد

این یک پیشرفت در زمیته تست سن که توسط گروه R&D دانشگاه هاروارد ارائه شده.

زمان خودتون رو بگیرید و ببینید می تونید هر خط رو با صدای بلند و بدون غلط بخونید.

میانگین سن کسانی که بالای 40 سال سن داشتن نتونستن این کار رو انجام بدن.

1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat

خوب حالا برگردید و کلمه سوم هر خط رو از بالا به پایین بخونید.

( من خودم براتون این کار رو می کنم که جمله زیر ساخته می شه:

This is how to keep an old fart busy for forty seconds

ترجمه: این یک راهی که می تونید یه فرد پیر قرقرو رو برایه 40 ثانیه سر کار بزارید)

نوشته شده توسط بهار در 9:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

Scholl joke=جک مدرسه

خوب امروز یه مطلب خیلی جالی ترجمه کردم هتمن بخونید خط 10 به بعد قشنگتره
راستی اصل مطلب رو که به زبان انگلیسی در ادامه مطلب می زارم خواستید اون رو هم بخونید


جوک مدرسه

 

یک روز یه خانم معلم اول ابتدایی با یکی از دانش آموزان پسرش مشکل پیدا می کنه. خانم معلم از اون می پرسه مشکل تو چیه؟

پسر: من برای کلاس اول بودن خیلی با هوشم. خواهرم کلاس سوم ولی من از اون با هوش ترم!!

خانم معلم با بچه پیش مدیر رفت و وقتی که پسر بیرون بود موضوع رو برای اون گفت. مدیر گفت که باید پسر رو تست کنه و اگر به سوالات جواب نداد باید برگرد کلاس اول.

پسر رو آوردن و گفتن باید تست بشه و اون هم قبول کرد.

 

مدیر: 3*3 چندتا میشه؟

پسر: 9 تا

مدیر :6*6 چند تا میشه؟

پسر: 36 تا

...

اون تمام سوالاتی رو که یه کلاس سومی باید بلد باشه رو می دونست و مدیر گفت می تونه که به کلاس سوم بره ولی خانم معلم گفت که یه سوالاتی داره که باید بپرسه. مدیر هم قبول کرد.

 

خانم معلم: اون چیه که گاو 4 تا داره ولی من 2 تا دارم؟

پسر بعد از مدتی: پا

 

خانم معلم: اون چیه که شلوارت داره ولی من ندارم؟

پسر: جیب

 

خانم معلم: اون چیه که با حرف   Cشروع میشه و با  Tتموم می شه مو داره،بیضی شکله،خوشمزه و شامل یک مایع سفید هم است؟

پسر: Coconut  (نارگیل)

 

خانم معلم: اون چیه که داخل میره سخت و درد آوره اما موقع بیرون اومدن نرم و چسبناکه؟ مدیر خیلی تعجب کرد ولی قبل از اینکه از جواب دادن پسر جلوگیری کنه اون جواب رو گفت.

پسر:  Bubblegum (نوعی آدامس که کش می یاید و خیلی باد می شه) 

 

خانم معلم: اون چه کاری که یه مرد ایستاده یه زن نشسته و یه سگ روی 3 پا انجام میده؟

پسر : دست تکون دادن

 

خانم معلم: خوب حالا سوالاتی از نوع "من کی هستم...؟" می پرسم.

 

خانم معلم: تو میله هات رو داخل من فرو می کنی. من رو می خوابونی روی زمین تا بالا بیام.من زودتر از تو خیس می شم؟

پسر : چادر (خیمه)

 

خانم معلم: یک انگشت داخل من میره. وقتی بی حوصله هستی با من ور میری و بهترین مردان همیشه هوایه اون رو دارن؟

(مدیر عصبی و مقداری نگران شدو مقداری آب خورد)

پسر: حلقه ازدواج

 

خانم معلم: من در اندازه های مختلفی هستم. وقتی خوب نسیتم چکه می کنم و هنگامی که تو من رو فوت می کنی حالم خوب می شه؟

پسر: دماغ

 

خانم معلم: من بدنه ی سفتی دارم. کار من شکافتنه و من دارای یک ترکش می باشم؟

پسر: تیر(که از کمان رها می شه)

 

خانم معلم: چه کلمه ای با یک F شروع و با K تموم می شه و معنی حرارت و هیجان زیاد می ده؟

پسر: Fire truck (ماشین آتش نشانی)

 

خانم معلم: چه کلمه ای که با F  شروع و با C تموم می شه و اگر اون رو نداشته باشی مجبوری از دستت استفاده کنی؟

پسر: Fork (چنگال)

 

خانم معلم: اون چیه که همه مرد ها دارن که مال بعضی از اون ها از دیگری بلندتره . پاپ (رهبر کاتولیک ها) هیچ وقت از اون استفاده نمی کنه و یک مرد بعد از ازدواج اون رو به همسرش میده؟

پسر: نام فامیلی

 

خانم معلم: اون چه قسمت از بدن مردهاست که استخوان نداره ولی ماهیچه داره. دارای رگهای زیادی و شبیه یک پمپ کار می کنه و برای عاشق شدن لازمه؟

پسر: قلب

 

مدیر یه نفس راحت کشید و به خانم معلم گفت:

این پسر رو به دانشگاه آکسفرد بفرست چون که حتی من در مورد 10 سوال آخر اشتباه کردم



ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهار در 7:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

طنز آمریکایی ، هندی

خوب این هم یه طنز آمریکایی ، هندی

اصل مطلب که به زبان انگلیسی است رو در ادامه مطلب می زارم اگر خواستید اون رو می تونید ببینید

 

جرج بوش در هنگام بازدید از هند برای صرف چای توسط ابدول کلام دعوت می شه. اون از کلام می پرسه اصول رهبری تو چیه. در جوابش می گه اطراف من رو آدم های با هوش پر کردن.

بوش پرسید که چطوری می دونه که اون ها با هوش هستن؟

کلام:من از اون ها سوالات مناسبی رو می پرسم. بزار نشونت بدم

بوش دید که کلام گوشی رو برداشت و به شارخ خان زنگ زد و گفت لطفا به این سوال جواب بده :

"مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

شارخ خان به سرعت پاسخ داد : " خودم هستم"

کلام: " درسته" و خداحافظظی کرد و به بوش گفت: دست اومد؟

بوش: "بله آقای رئیس جمهور خیلی ممنون . من حتما از اون استفاده می کنم"

بوش به واشنگتون بر میگرده و تصمیم میگره که روی رایس اون رو امتحان کنه. اون رایس رو به کاخ سفید دعوت می کنه و می گه: "اگر بتونی به این سوال جواب بدی من متعجب می شم:مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

رایس هاج و واج موند و دست آخر گفت :" آیا می تونم در موردش فکر کنم و بعدا جوابش رو به شما بگم؟"

بوش موافقت می کنه . رایس فورا سناتورهای ارشد رو خبر میکنه و تمام اونها ساعتها روی سوال فکر می کنن ولی هیچ کدوم به جواب نمیرسن.

سرانجام از روی ناچاری با کالین پاول تماس می گیرن مشکل رو برای اون توضیح می دن.

 آقای پاول "مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

پاول به سرعت میگه: " من هستم"

با خوشحالی تمام رایس خیلی سریع به کاخ سفید برگشت و بوش رو پیدا کرد و گفت که اون جواب رو پیدا کرده و جواب " کالین پاول" بوش با بیزاری گفت:" جوابت اشتباه اون

---

---

---

-

--

--

--

--

-- 

شارخ خانه 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهار در 0:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

جوک هندی

 

خوب این هم به اصطلاح چند تا جوک که در یه سایت هندی بود. خداییش جوکایه ایرانی رو به اینا مقایسه کنید به یه نکته میرسید که چون اونا ترک نداره پس ما جلوتریم.

در ضمن اگر اشتباهی در ترجمه دیدید لطفا بگید تا درستش کنم.

 

Teacher: Because of Gandhiji's hard work what do we get on 15th August.

Student:A holiday

 

معلم : "به خاطر تلاشهای گاندی ما در 15 آگوست چه چیزی بدست آورده ای؟"

دانش آموز: "یه روز تعطیل"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher : Now children , if I saw a man beating a donkey and stopped him then what virtue would I be showing ?

Student: BROTHERLY LOVE

 

 

معلم: "اگر من دیده باشم که یه مردی یه خری رو می زنه و من جلوی اون رو گرفتم چه حسی در خودم رو نشون دادم دادم؟"

دانش آموزان: "عشق برادرانه"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Teacher: What happened in 1869?
Student: Gandhi ji was born.
Teacher: What happened in 1873?
Student:Gandhiji was four years old.

 

 

معلم: "در سال 1869 چه اتفاقی افتاده؟"

دانش آموز: "گاندی متولد شده"

معلم: "در سال 1873 چه اتفاقی افتاده؟"

دانش آموز: "گاندی 4 ساله شده"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher: How old is ur father.
Sunny: As old as I am.
Teacher: How is it possible?
Sunny: He became father only after I was born. (1st Rank)

 

 

معلم: "پدرت چند ساله شه؟"

سانی: "همسن منه"

معلم: "چطور چنین چیزی ممکنه؟"

سانی: "آخه چون که اون درست زمانی من متولد شدم پدر شد."

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Question: What is the full form of maths.
Answer: Mentally affected teachers harassing students

 

 

سوال: "ریاضی محض چیست؟"

جواب: "تاثیرات ذهنی معلم که دانش آموزان رو آزار می دهد"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher :Tomorrow there will be a lecture on Sun.Everyone must attend it.
Raju:No ma'm! I will not be able to attend it.
Teacher :Why?
Raju:My mother will not allow me to go so far!!!

 

 

معلم: "فردا موضوع بحث (سخنرانی) در خورشید است. همه باید در اون شرکت کنن ."

راجو: "نه خانم! من نمی توانم به اون توجه کنم."

معلم: "چرا؟"

راجو: "مادرم به من اجازه نمیده که جای خیلی دور برم!!!!!!"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher:"Can anyone give me an example of Coincidence? "
Johnny:"Sir, my mother and father got married on the same day same time."

 

 

معلم: "کسی می تونی یک مثال برای انتباق بزنه؟"

جانی: " آقا، مادر و پدر من همزمان در یک روز و یک زمان ازدوج کردن!!"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Teacher:” What is your name?".
Student:” era naam Suraj Prakash hai."
Teacher:” When I ask a question in English, answer it in english."
Student:” My name is Sunlight.

 

معلم: "اسم تو چیه؟"

دانش آموز: "Mera naam Suraj Prakash hai"

معلم: "وقتی یک سوالی رو به انگلیسی ازت می پرسم انگلیسی جواب بده."

دانش آموز: "اسم من نورخورشید هست."

 

نوشته شده توسط بهار در 10:36 |  لینک ثابت   •