تبليغاتX
๑۩ دوگوله=ترجمه بهترین مطالب ۩๑

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

دلیل نوشتن

    خوب ما هم رفتیم سر درس خوندن برا کنکور پس تا بعد از کنکور دانشگاه ازاد نمی تونم چیزی بنویسم
نوشته شده توسط بهار در 20:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

born = تولد

A little boy goes to his father and asks 'Daddy, how was I born?'???

The father answers, 'Well, son, I guess one day you will need to find out anyway!

Your Mom and I first got together in a chat room on Yahoo.

Then I set up a date via e-mail with your Mom and we met at a cyber-cafe.

We sneaked into a secluded room, where your mother agreed to a download from my hard drive.

As soon as I was ready to upload, we discovered that neither one of us had used a firewall,

and since it was too late to hit the delete button,

Nine months later a little Pop-Up appeared that said:

you born

 

یه پسر کوچیکی رفت پیش پدرش و پرسید: " بابا، من چطور متولد شدم؟؟؟"

پدر جواب داد:" خوب، پسرم، من گمان می کنم که تو به هر حال روزی نیاز خواهی داشت بفهمی!

من و مادرت برای اولین بار توی چت رم یاهو همدیگه رو دیدیم. سپس من با ایمیل یه قرار ملاقات با مادرت گذاشتم و ما همدیگه رو تویه cyber-café ( رستورانی که امکان دسترسی به اینترنت رو برای مشتریان در حال سرو غذا یا نوشیدنی رو فراهم میکنه) ملاقات کردم. ما خودمون رو در یه اتاق مجزا پنهان کردیم، جایی که مادرت با دانلود از هارد درایو ( که ترجمه اون از طرف اساتید" گرداننده سخت" گفته شده!!) موافقت کرد.

خیلی زود من برای آپلود آماده بودم، ما متوجه شدیم که هیچ کدام ازما از فایروال استفاده نمی کنیم و چون به دلیل اینکه خیلی برای فشار دکمه delete دیر بود، نه ماه بعد یه پاپ آپ (pup up ) ظاهر شد که می گفت:

 تو متولد شدی"

نوشته شده توسط بهار در 5:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

شعر امام خمینی= imam khomeini poem

به مناسبت 14 خرداد سالروز رحلت امام خمینی چند بیت از اشعار آن عارف ربانی رو به همراه ترجمه انگلیسی اون رو قرار می دم.

 

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

Oh my beloved! After witnessing your Infinite Beauty I become entangled.

Seeing, the manifestation of Your Glory, I become saturated with joy and ecstasy.

 

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

I forget my own existence and proclaimed the slogan -'I am the truth', and like the Mansoor Hallaj volunteered my self for hanging

غم دلدار فکنده است بجانم شرری

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

The agony and pain of your love has burnt my entire existence.

That I become fed up with my own self; and my affairs become the talks of the town

در میخانه گشائید برویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

"Let the doors of tavern be opened,

And let us go there day and night.

 

Because, I become disgusted with,

The Mosque as well as from the School.

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

"I took off the dress of ascesticm and dissimulation.”

 

And become awakened after wearing the robe of a tavern's haunter."

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند می آلود مدد کار شدم

"The town's preacher with his preaching made me uncomfortable

 

Therefore, I sought refuge in some on who was inwardly upright but outwardly lewd."

بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

Let me allow to remember the temple’s sweet memories.

Where I was awakened from the sweet touch of my beloved's hand.

 

نوشته شده توسط بهار در 14:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

Young Guys= پسران جوان

Young Guys  

 

A college student challenged a senior citizen, saying, "It is impossible for your generation to understand my generation. You grew up in a different world. Today we have television, jet planes, space travel, nuclear energy, computers..."

the geezer said, "You are right. We didn't have those things when we were young; so we invented them! What are you doing for the next generation?"

 

پسران جوان

دانشجویان یه کالج به یه آدم پیر اعتراض کردند، گفتند: " این غیر ممکنه که نسل شما بتونه نسل ما رو درک کنه. شما در یه جهان دیگه بزرگ شدید. امروز ما تلوزیون، جت، سفرهای فضایی، انرژی هسته ای، کامپیوتر... داریم"

یه آدم عجیبی گفت:" شما درست می گید. ما وقتی جوان بودیم این چیزا رو نداشتیم؛ پس ما اونها رو اختراع کردیم! شما برای نسل آینده می خواید چه کار کنید؟"

نوشته شده توسط بهار در 11:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم خرداد 1387

College Professor=پروفسور دانشگاه

College Professor

 

Annoyed by the professor of anatomy who liked to tell "naughty" stories during class, a group of female students decided that the next time he started to tell one, they would all rise and leave the room in protest. The professor, however, got wind of their scheme just before class the following day, so he bided his time. Then, halfway through the lecture, he began. "They say there is quite a shortage of prostitutes in France." The girls looked at one another, arose and started for the door.

"Young ladies," said the professor with a smile, "the next plane doesn't leave till tomorrow afternoon."

 

پروفسور دانشگاه

 

 

از پروفسور آناتومی( کالبد شناسی) که دوست داشت در بین کلاس داستانهای ناجور تعریف کنه ناراحت شده بودن، یه گروه از دختران تصمیم گرفتن که دفعه بعد اون شروع به گفتن کرد، اونها به نشانه اعتراض همه بلند بشن و کلاس رو ترک کنن. پروفسور، به هر طریقی، درست قبل از کلاس اون روز از توطئه اونها با خبر شد، پس اون منتظر کلاس شد. سپس، وسط درس دادن شروع کرد." گفتند که کمبود شدید روسپی در فرانسه وجود داره" (روسپی یه کلمه مودبانه هستش و به اصطلاح بی ادبی همون جنده می شه)

دخترا به هم نگاهی کردن، بلند شدن و به طرف در رفتن.

 

پرفسور با یه خنده  گفت " خانم های جوان پرواز بعدی تا فردا بعد از ظهر نمی پره"

نوشته شده توسط بهار در 11:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم خرداد 1387

Great Writer = نویسنده بزرگ

Great Writer

 

There was once a young man who, in his youth, professed his desire to become a great writer.

When asked to define great, he said, "I want to write stuff that the whole world will read, stuff that people will react to on a truly emotional level, stuff that will make them scream, cry, howl in pain and anger!"

He now works for Microsoft writing error messages.

نویسنده بزرگ

فقط یکبار یک شخص جوان، در جوانی، ادعا کرده که علاقه داره یه نویسنده بزرگ بشه.

وقتی از اون خواستن که بزرگ رو معنی کنه ، اون گفت: " من می خوام چنان چرندی بنویسم که تمام جهان اون رو بخونن، چرندی که وقتی می خونن عکس العملی از روی احساسات واقعی نشون بدن، چرندی که باعث بشه اونا جیغ بزنن، گریه کنن، از درد فریاد بزنن و عصبانی بشن!!"

 

او هم اکنون برای مایکروسافت error messages (پیغام های خطا) رو می نویسه

نوشته شده توسط بهار در 14:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

Sexual Morality = اخلاقیات جنسی

Sexual Morality

 

The dean of women at an exclusive girl's college was lecturing her students on sexual morality.

"In moments of temptation," said the speaker to the class, "ask yourself just one question: Is an hour of pleasure worth a lifetime of shame?"

A sweet young in the back of the room rose to ask: "How do you make it last an hour?"

اخلاقیات جنسی

 

رئیس بانوان (رئیس دانشگاه) در یکی از دانشکده های ویژه ی دختران در حال سخنرانی در مورد اخلاقیات جنسی برای دانشجویان بود.

سخنران به کلاس گفت: " در لحظاتی که وسوسه ( اغوا) می شید فقط همین یه سوال رو از خودتون بپرسید: آیا یک ساعت لذت به یک عمر شرمساری می ارزه؟؟"

 

یه جوان شوخ از آخر کلاس بلند شد و پرسید: " شما چطوری اون رو یه ساعت طول دادین؟"

 

 

 

 

نوشته شده توسط بهار در 10:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

Itchy = خارش دار

خوب این هم یه مطلب طنز دیگه در مورد معلم و شاگرد

Itchy

 

A teacher notices that a little boy at the back of the class is squirming around, scratching his crotch and not paying attention. She goes back to find out what's up. He's quite embarrassed and whispers that he has just recently been circumcised and he's quite itchy. The teacher tells him to go down to the principal's office, to phone his mom, and ask her what he should do about it. He does this and returns to the class, sits down in his seat and suddenly, there's a general commotion at the back of the room. Back down she goes, only to find him sitting at his desk with his penis hanging out.

"I thought I told you to call your mom" she says.

"I did" he says. "She told me that if I could stick it out till noon, she'd come and pick me up from school."

 

خارش دار

معلم به پسر کوچیکی که آخر کلاس داشت ول می خورد توجه کرد، اون خشتکش رو می خاروند و به درس توجه نمی کرد. اون (معلم) رفت عقب تا بفهمه جه خبره. اون (پسر) واقا خجالت کشید و یواش گفت که تازه ختنه کرده و واقا می خاره. معلم به اون گفت که بره پایین دفتر مدیر تا به مادرش زنگ بزنه، و از اون بپرسه که در این مورد باید چه کارکنه. اون (پسر) این کار رو انجام داد و به کلاس برگشت، و سر نیمکتش نشست و ناگهان، سروصدای همه از آخر کلاس شروع شد. معلم رفت عقب و اون رو(پسر) دید که نشته رو نیمکت و کیرش بیرون آویزونه.

معلم: " من فکر کنم به تو گفتم که به مادرت تماس بگیری."

پسر: زنگ زدم، اون گفت که اگر بتونم تا ظهر اون رو راست بیرون نگه دارم، می یاد مدرسه دنبالم "

 

 

نوشته شده توسط بهار در 10:25 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

Wife or Mistress = همسر یا معشوقه

Wife or Mistress

 

An architect, an artist and an engineer were discussing whether it was better to spend time with the wife or a mistress. The architect said he enjoyed time with his wife, building a solid foundation for an enduring relationship. The artist said he enjoyed time with his mistress, because of the passion and mystery he found there. The engineer said, "I like both."

"Both?" they asked.

Engineer: "Yeah. If you have a wife and a mistress, they will each assume you are spending time with the other woman, and you can go to the lab and get some work done."

 

همسر یا معشوقه

 

یه معمار، یه بازیگر و یه مهندس داشتن در مورد اینکه وقتشون رو بهتره  با همسرشون بگذرونن یا با یه معشوقه بحث می کردند.

معمار گفت لذت می بره که وقتش رو با همسرش بگذرونه، یه فونداسیون محکم برای یه رابطه با دوام درست کنه. بازیگر گفت که لذت می بره وقتش رو با معشوقه ی خودش بگذرونه، چون که شهوت و کار اون در هم ادغام شدن. مهندس گفت :" من هر دوشون رو دوس دارم"

اونا پرسیدن:" هر دوشون؟"

مهندس: " بله. اگر من یه همسر و یه معشوقه داشته باشم، اونا هر کدوم فرض می کنن که من وقتم رو با زن دیگه می گذرونم، و من می تونم به آزمایشگاه برم و قدری بیشتر کار کنم."

نوشته شده توسط بهار در 19:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم خرداد 1387

College Rules = قوانین دانشگاه

College Rules

 

On the first day of college, the dean addressed the students, pointing out some of the rules:

"The female dormitory will be out-of-bounds for all male students, and the male dormitory to the female students. Anybody caught breaking this rule will be fined $20 the first time. Anybody caught breaking this rule the second time will be fined $60. Being caught a third time will cost you $180. Are there any questions?"

One student raised his hand and asked, "How much for a season pass?"

قوانین دانشگاه

در روز اول دانشگاه رئیس دانشکده برای دانش آموزان سخنرانی کرد و بعضی از قوانین رو بیان کرد:

"ورود به خوابگاه دختران برای تمام پسران ممنوع می باشد، وهمچنین خوابگاه پسران برای دانشجو های دختر. هر کسی در حال شکستن  این قانون گیر بیفته برای بار اول 20 دلار جریمه می شه. هر کسی برای بار دوم در حال شکستن ابن  قانون گیر بیفته 60 دلار جریمه می شه. گیر افتادن برای بار سوم 180 دلار برایه شما آب می خوره. کسی سوالی داره؟"

 

یکی از دانشجوبان دستش رو بالا گرفت و پرسید:

" قیمت مجوز موندن برا یه مدتی چقدره؟؟!!"

نوشته شده توسط بهار در 9:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

The Gift= هدیه

خوب این هم یه مطلب طنز با حال دیگه امیدوارم نظر یادتون نره


The Gift

 

On the first day of school, the children brought gifts for their teacher. The florist's son brought the teacher a bouquet of flowers. The candy-store owner's daughter gave the teacher a pretty box of candy. Then the liquor-store owner's son brought up a big, heavy box. The teacher lifted it up and noticed that it was leaking a little bit. She touched a drop of the liquid with her finger and tasted it.

"Is it wine?" she guessed.

"No," the boy replied. She tasted another drop and asked, " Champagne ?

"No," said the little boy... "It's a puppy!"

هدیه

 

روز اول مدرسه، بچه ها برای معلموشون هدایای آورده بودن. پسر گل فروش برای معلم یه دسته گل آورده بود. دختر شیرینی فروش یه بسته قشنگ شیرینی برا معلم آورده بود. پسر مشروب فروش یه جعبه بزرگ، خیلی بزرگ آورده بود. معلم اون رو برداشت و دید که یه چیزی داره از اون چکه می کنه. اون یه قطره از مشروب رو با انگشتاش برداشت و مزه کرد.

"اون باید شراب باشه؟" اون حدس زد.

 پسر جواب داد : "نه". اون به قطره دیگه رو مزه کرد و گفت " شامپاینه؟"

پسر کوچیک گفت: نه! اون یه توله سگه!
نوشته شده توسط بهار در 11:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

Harvard Test = تست دانشگاه هاروارد

Harvard Test

 

This was developed as an age test by an R&D department at Harvard University.

Take your time and see if you can read each line aloud without a mistake.

The average person over 40 years old can't do it!

1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat.

Now go back and read aloud the third word in each line from the top down

تست دانشگاه هاروارد

این یک پیشرفت در زمیته تست سن که توسط گروه R&D دانشگاه هاروارد ارائه شده.

زمان خودتون رو بگیرید و ببینید می تونید هر خط رو با صدای بلند و بدون غلط بخونید.

میانگین سن کسانی که بالای 40 سال سن داشتن نتونستن این کار رو انجام بدن.

1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat

خوب حالا برگردید و کلمه سوم هر خط رو از بالا به پایین بخونید.

( من خودم براتون این کار رو می کنم که جمله زیر ساخته می شه:

This is how to keep an old fart busy for forty seconds

ترجمه: این یک راهی که می تونید یه فرد پیر قرقرو رو برایه 40 ثانیه سر کار بزارید)

نوشته شده توسط بهار در 9:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

romantic

 

 

Check out these quotes with the most romantic first
line but least romantic second line. Hope u enjoy :-)

 


خط اول این نوشته رو با حالت رومانتیک بخوانید اما خط دوم را با کمترین حالت رومانتیکی بخوانید. امیدوارم که لذت ببرید
***

I love your smile, your face, and your eyes

Damn, I'm good at telling lies!

 


من خنده تو،صورتت و چشمانت را دوست دارم

 

لعنتی، من دروغگویه خوبی هستم
***
My darling, my lover, my beautiful wife:

Marrying you screwed up my life.

 


محبوب من، عشق من، همسر قشنگ من

 

ازدواج با تو زندگی من رو خراب کرد
***

I see your face when I am dreaming.

That's why I always wake up screaming.

 


من موقع خواب چهر
ه تو را می بینم

 

به این دلیله که من همیشه فریادزنان از خواب بیدار می شم
***

Oh loving beauty, you float with grace

If only you could hide your face.

 


اوه محبوب قشنگم، تو غرق در زیبایی هستی

 

اگر فقط بتونی صورتت رو پنهان کنی
***

Kind, intelligent, loving and hot

This describes everything you are not.

 


مهربان، با هوش، دوست داشتنی وبرانگیخته

 

این شرح می ده تمام اون چیزهایی که تونیستی
***

I want to feel your sweet embrace

But don't take that paper bag off of your face.

 


من می خواهم آغوش مهربانت رو احساس کنم

 

ولی اون بسته کاغذ رو از روی صورتت برندار
***

My love, you take my breath away.

What have you stepped in to smell this way?

 


عشق من، تو تنفس رو از من دور کردی

 

چگونه این بویایی رو به این راه کشوندی؟

***
My feelings for you no words can tell

Except for maybe "Go To Hell".

 


احساس من، هیچ چیز به تو نمی شه گفت

 

شاید به جز" برو به جهنم"
***

Roses are red, violets are blue, sugar is sweet, and
so are you.

But the roses are wilting, the violets are dead, the
sugar bowl's empty and

so is your head

 


رز قرمزه، بنفشه آبی، شکر شیرینه، که تو همشون هستی

 

اما رزها پژمرده، بنفشه ها مردن، کاسه شکر خالیه ، مثل سر تو
***
What inspired this amorous rhyme?

Two parts vodka, one part lime.

 


چه چیزی موجب شده که این عاشق شعر بگه؟

 

دو پیک ودکا، یه پیک لیمونات
***

 

And Last,…..

 

All the above 2nd phrases are true

 

don’t be shy to say no!!!!

 

و در پایان ،...

 

خط دوم تمام پاراگراف های بالا حقیقته...

 

برای گفتن نه خجالت نکش!!!

 

 

نوشته شده توسط بهار در 8:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

بررسی رابطه یک زوج در زمان و شرایط مختلف

بررسی رابطه یک زوج در زمان و شرایط مختلف

 

Dating process:

 

 

 

6weeks: I love U, I love U, I love U

 

 6months: Of course I love U.

?6years: GOD, if I didn't love U, then why the hell did I propose

مراحل قرار های ملاقات عشقی:

6 هفته: دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم

6 ماه: مطمئنا دوست دارم

6 سال: خداوندا ، اگر تو رو دست نداشتم ، پس چرا خبر مرگم از تو خواستگاری کردم؟

 

Back from Work:

 

6weeks: Honey, I'm home

 

!!6months: BACK

!! 6years: What did your mom cook for us today

برگشتن از سر کار:

6 هفته: عزیزم، من خونم.

6 ماه: برگشتم!!

6 سال: امروز مامانت برامون چی پخته؟

 

Gifts:

 

 

 

6weeks: Honey, I really hope you liked the ring

 

6months: I bought you a painting; it would fit the motif in the living room

 

6years: Here’s the money. Buy yourself something

هدیه:

6 هفته: عزیزم، من واقا امیدوارم این حلقه رو دوست داشته باشی

6 ماه: من برات یه پرده خریدم، اون با تزئینات اتاق نشیمن می خوره

6 سال: این پوله، یه چیزی واسه خودت بخر

Phone Ringing:

 

 

 

6weeks: Baby, somebody wants you on the phone

 

6months: Here, for you

 

6years: PHONE RINGING

زنگ تلفن:

6هفته: عزیزم، کسی پشت تلفن کارت داره

6 ماه: این با تو کار داره

6 سال: تلفن زنگ میزنه!!

 

Cooking:

 

 

 

? 6weeks: I never knew food could taste so good

 

? 6months: What are we having for dinner tonight

 

!!! 6years: AGAIN

آشپزی:

6 هفته: من هیچ وقت نمی دونستم که غذا چقدر می تونه طعم خوبی داشته باشه

6 ماه: برای امشب چی می خوریم؟

6 سال: دوباره!!!!!

Apology:

 

 

 

6weeks: Honey, don’t you worry, Ill never hold this against you

 

6months: Watch out! Don’t do it again

 

?? 6years: What’s not to understand about what I just said

عذر خواهی:

6 هفته: عزیزم، نگران نباش، در مقابل تو هیچ ئقت این کار و انجام نمی دم.

6 ماه: مواظب باش! دوباره اون رو انجام ندی

6 سال: چرا نمی فهمی من چی گفتم؟؟

New Dress:

 

 

 

6weeks: Oh my God, you look like an angel in that dress

 

6months: You bought a new dress again

 

? 6years: How much did THAT cost me

لباس جدید:

6 هفته: اه خدای من، تو این لباس مثل یه فرشته شدی

6 ماه: تو بازم لباس جدید خریدی؟؟؟

6 سال: اون چقدر برا من آب خورده؟

Planning for Vacations:

 

 

 

?? 6weeks: How do 2 weeks in Vienna or anywhere you please sound

 

? 6months: What's so bad about going to Istanbul on a charter plane

 

??? 6years: Travel? What's so bad about staying home

برنامه تعطیلات:

6 هفته: 2 هفته تو وین یا هر جایی که به نظر تو خوبه چه کار کنیم؟؟

6 ماه: نظرت چیه که با یه هواپیما یه اجاره ای به استانبول بریم؟

6 سال: مسافرت؟ نظرت در مورد خونه موندن چیه؟

TV:

 

 

 

? 6weeks: Baby, what would you like us to watch tonight

 

6months: I like this movie

 

6years: I'm going to watch ESPN, if you're not in the mood, go to bed, I can stay up by myself

تلوزیون:

6 هفته: عزیزم، چی دوس داری امشب ببینیم؟

6 ماه: من دوس دارم این فیلمو ببینم.

6 سال: من می خوام ESPN ببینم، اگه حوصلشو نداری، برو بخواب، من می تونم خودم تنها بیدار بمونم

 

نوشته شده توسط بهار در 15:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

Scholl joke=جک مدرسه

خوب امروز یه مطلب خیلی جالی ترجمه کردم هتمن بخونید خط 10 به بعد قشنگتره
راستی اصل مطلب رو که به زبان انگلیسی در ادامه مطلب می زارم خواستید اون رو هم بخونید


جوک مدرسه

 

یک روز یه خانم معلم اول ابتدایی با یکی از دانش آموزان پسرش مشکل پیدا می کنه. خانم معلم از اون می پرسه مشکل تو چیه؟

پسر: من برای کلاس اول بودن خیلی با هوشم. خواهرم کلاس سوم ولی من از اون با هوش ترم!!

خانم معلم با بچه پیش مدیر رفت و وقتی که پسر بیرون بود موضوع رو برای اون گفت. مدیر گفت که باید پسر رو تست کنه و اگر به سوالات جواب نداد باید برگرد کلاس اول.

پسر رو آوردن و گفتن باید تست بشه و اون هم قبول کرد.

 

مدیر: 3*3 چندتا میشه؟

پسر: 9 تا

مدیر :6*6 چند تا میشه؟

پسر: 36 تا

...

اون تمام سوالاتی رو که یه کلاس سومی باید بلد باشه رو می دونست و مدیر گفت می تونه که به کلاس سوم بره ولی خانم معلم گفت که یه سوالاتی داره که باید بپرسه. مدیر هم قبول کرد.

 

خانم معلم: اون چیه که گاو 4 تا داره ولی من 2 تا دارم؟

پسر بعد از مدتی: پا

 

خانم معلم: اون چیه که شلوارت داره ولی من ندارم؟

پسر: جیب

 

خانم معلم: اون چیه که با حرف   Cشروع میشه و با  Tتموم می شه مو داره،بیضی شکله،خوشمزه و شامل یک مایع سفید هم است؟

پسر: Coconut  (نارگیل)

 

خانم معلم: اون چیه که داخل میره سخت و درد آوره اما موقع بیرون اومدن نرم و چسبناکه؟ مدیر خیلی تعجب کرد ولی قبل از اینکه از جواب دادن پسر جلوگیری کنه اون جواب رو گفت.

پسر:  Bubblegum (نوعی آدامس که کش می یاید و خیلی باد می شه) 

 

خانم معلم: اون چه کاری که یه مرد ایستاده یه زن نشسته و یه سگ روی 3 پا انجام میده؟

پسر : دست تکون دادن

 

خانم معلم: خوب حالا سوالاتی از نوع "من کی هستم...؟" می پرسم.

 

خانم معلم: تو میله هات رو داخل من فرو می کنی. من رو می خوابونی روی زمین تا بالا بیام.من زودتر از تو خیس می شم؟

پسر : چادر (خیمه)

 

خانم معلم: یک انگشت داخل من میره. وقتی بی حوصله هستی با من ور میری و بهترین مردان همیشه هوایه اون رو دارن؟

(مدیر عصبی و مقداری نگران شدو مقداری آب خورد)

پسر: حلقه ازدواج

 

خانم معلم: من در اندازه های مختلفی هستم. وقتی خوب نسیتم چکه می کنم و هنگامی که تو من رو فوت می کنی حالم خوب می شه؟

پسر: دماغ

 

خانم معلم: من بدنه ی سفتی دارم. کار من شکافتنه و من دارای یک ترکش می باشم؟

پسر: تیر(که از کمان رها می شه)

 

خانم معلم: چه کلمه ای با یک F شروع و با K تموم می شه و معنی حرارت و هیجان زیاد می ده؟

پسر: Fire truck (ماشین آتش نشانی)

 

خانم معلم: چه کلمه ای که با F  شروع و با C تموم می شه و اگر اون رو نداشته باشی مجبوری از دستت استفاده کنی؟

پسر: Fork (چنگال)

 

خانم معلم: اون چیه که همه مرد ها دارن که مال بعضی از اون ها از دیگری بلندتره . پاپ (رهبر کاتولیک ها) هیچ وقت از اون استفاده نمی کنه و یک مرد بعد از ازدواج اون رو به همسرش میده؟

پسر: نام فامیلی

 

خانم معلم: اون چه قسمت از بدن مردهاست که استخوان نداره ولی ماهیچه داره. دارای رگهای زیادی و شبیه یک پمپ کار می کنه و برای عاشق شدن لازمه؟

پسر: قلب

 

مدیر یه نفس راحت کشید و به خانم معلم گفت:

این پسر رو به دانشگاه آکسفرد بفرست چون که حتی من در مورد 10 سوال آخر اشتباه کردم



ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهار در 7:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

Women=خانم ها

خوب این هم تحلیل خانم ها

Women:

خانم ها
************

1. The most important thing for a woman is financial security.
مهمترین چیز برای برای یک خانم امنیت اقتصادی

************


2. Although this is so important, they still go out and buy expensive clothes and stuff.

گرچه این براشون مهمه ولی همیشه بیرون می رن و لباس ها و وسایل گروت می خرن
************


3. Although they always buy expensive clothes, they never have something to wear.

گرچه همیشه لباسهای گرون می خرن ولی هیچ وقت چیزی برای پوشیدن ندارن
************


4. Although they never have something to wear, they always dress beautifully.

گرچه هیچ وقت چیزی برای پوشیدن ندارن ولی اون ها همیشه شیک(قشنگ) می پوشن
************


5. Although they always dress beautifully, their clothes are always just "an old rag".

گرچه همیشه شیک می پوشن ولی لباس اون ها همیشه فقط یک لباس کهنه هستش
************



6. Although their clothes are always "just an old rag", they still expect you to compliment them.

گرچه لباس اون ها همیشه فقط یه لباس کهنه هستش ولی اون ها هنز انتظار دارن از اون ها تعریف و تمجید کنی

************


7. Although they expect you to compliment them, when you do, they don't believe you.

گرچه اون ها انتظار دارن شما از اونا تعریف کنی ولی وقتی شما این کار رو می کنید اونها باور نمی کنند
************

 

نوشته شده توسط بهار در 18:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

Men=مردان

با سلام تحلیح مردان از نظر یه سایت خارجی رو براتون میزارم قسمت خانمها رو در پست بعدی میزارم

 

Men:

مردان
************



1. All men are extremely busy.

همه ی مردان به شدت کار دارن و سرشون شلوغه
************


2. Although they are so busy, they still have time for women.

گرچه کار دارن ولی اونها برای خانوم ها وقت دارن
************


3. Although they have time for women, they don't really care for them.

گرچه وقت برای خانم ها دارن ولی واقعا به اونها توجه نمی کنند
************


4. Although they don't really care for them, they always have one around.

گرچه به اون ها توجه نمی کنند ولی اون ها همیشه یکی رو اطرافشون دارن
************


5. Although they always have one around them, they always try their luck with others.

گرچه اونها همیشه یکی اطرافشون دارن ولی همیشه آنها سعی می کنند که با کسای دیگری خوشبت بشن
************



6. Although they try their luck with others, they get really pissed off if the woman leaves them.

گرچه اون ها تلاش می کنند که با دیگری خوشبخت بشن ولی اگر زن اون ها رو ترک کنه واقا ناراحت و خشمگین می شن


************


7. Although the woman leaves them they still don't learn from their mistakes and still try their luck with others.

گرچه زن اون ها رو ترک می کنه هنوز اون ها از اشتباهاتشون درس نمی گیرن و هنوز به دنبال خوشبخت شدن با دیگری هستند
************

 


نوشته شده توسط بهار در 8:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

طنز آمریکایی ، هندی

خوب این هم یه طنز آمریکایی ، هندی

اصل مطلب که به زبان انگلیسی است رو در ادامه مطلب می زارم اگر خواستید اون رو می تونید ببینید

 

جرج بوش در هنگام بازدید از هند برای صرف چای توسط ابدول کلام دعوت می شه. اون از کلام می پرسه اصول رهبری تو چیه. در جوابش می گه اطراف من رو آدم های با هوش پر کردن.

بوش پرسید که چطوری می دونه که اون ها با هوش هستن؟

کلام:من از اون ها سوالات مناسبی رو می پرسم. بزار نشونت بدم

بوش دید که کلام گوشی رو برداشت و به شارخ خان زنگ زد و گفت لطفا به این سوال جواب بده :

"مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

شارخ خان به سرعت پاسخ داد : " خودم هستم"

کلام: " درسته" و خداحافظظی کرد و به بوش گفت: دست اومد؟

بوش: "بله آقای رئیس جمهور خیلی ممنون . من حتما از اون استفاده می کنم"

بوش به واشنگتون بر میگرده و تصمیم میگره که روی رایس اون رو امتحان کنه. اون رایس رو به کاخ سفید دعوت می کنه و می گه: "اگر بتونی به این سوال جواب بدی من متعجب می شم:مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

رایس هاج و واج موند و دست آخر گفت :" آیا می تونم در موردش فکر کنم و بعدا جوابش رو به شما بگم؟"

بوش موافقت می کنه . رایس فورا سناتورهای ارشد رو خبر میکنه و تمام اونها ساعتها روی سوال فکر می کنن ولی هیچ کدوم به جواب نمیرسن.

سرانجام از روی ناچاری با کالین پاول تماس می گیرن مشکل رو برای اون توضیح می دن.

 آقای پاول "مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"

پاول به سرعت میگه: " من هستم"

با خوشحالی تمام رایس خیلی سریع به کاخ سفید برگشت و بوش رو پیدا کرد و گفت که اون جواب رو پیدا کرده و جواب " کالین پاول" بوش با بیزاری گفت:" جوابت اشتباه اون

---

---

---

-

--

--

--

--

-- 

شارخ خانه 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهار در 0:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

واقعیت

همیشه واقعیت اون چیزی نیست که به نظر می رسه این مطلب رو با عکس زیر ثابت می کنم


نوشته شده توسط بهار در 15:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

جوک هندی

 

خوب این هم به اصطلاح چند تا جوک که در یه سایت هندی بود. خداییش جوکایه ایرانی رو به اینا مقایسه کنید به یه نکته میرسید که چون اونا ترک نداره پس ما جلوتریم.

در ضمن اگر اشتباهی در ترجمه دیدید لطفا بگید تا درستش کنم.

 

Teacher: Because of Gandhiji's hard work what do we get on 15th August.

Student:A holiday

 

معلم : "به خاطر تلاشهای گاندی ما در 15 آگوست چه چیزی بدست آورده ای؟"

دانش آموز: "یه روز تعطیل"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher : Now children , if I saw a man beating a donkey and stopped him then what virtue would I be showing ?

Student: BROTHERLY LOVE

 

 

معلم: "اگر من دیده باشم که یه مردی یه خری رو می زنه و من جلوی اون رو گرفتم چه حسی در خودم رو نشون دادم دادم؟"

دانش آموزان: "عشق برادرانه"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Teacher: What happened in 1869?
Student: Gandhi ji was born.
Teacher: What happened in 1873?
Student:Gandhiji was four years old.

 

 

معلم: "در سال 1869 چه اتفاقی افتاده؟"

دانش آموز: "گاندی متولد شده"

معلم: "در سال 1873 چه اتفاقی افتاده؟"

دانش آموز: "گاندی 4 ساله شده"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher: How old is ur father.
Sunny: As old as I am.
Teacher: How is it possible?
Sunny: He became father only after I was born. (1st Rank)

 

 

معلم: "پدرت چند ساله شه؟"

سانی: "همسن منه"

معلم: "چطور چنین چیزی ممکنه؟"

سانی: "آخه چون که اون درست زمانی من متولد شدم پدر شد."

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Question: What is the full form of maths.
Answer: Mentally affected teachers harassing students

 

 

سوال: "ریاضی محض چیست؟"

جواب: "تاثیرات ذهنی معلم که دانش آموزان رو آزار می دهد"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher :Tomorrow there will be a lecture on Sun.Everyone must attend it.
Raju:No ma'm! I will not be able to attend it.
Teacher :Why?
Raju:My mother will not allow me to go so far!!!

 

 

معلم: "فردا موضوع بحث (سخنرانی) در خورشید است. همه باید در اون شرکت کنن ."

راجو: "نه خانم! من نمی توانم به اون توجه کنم."

معلم: "چرا؟"

راجو: "مادرم به من اجازه نمیده که جای خیلی دور برم!!!!!!"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

Teacher:"Can anyone give me an example of Coincidence? "
Johnny:"Sir, my mother and father got married on the same day same time."

 

 

معلم: "کسی می تونی یک مثال برای انتباق بزنه؟"

جانی: " آقا، مادر و پدر من همزمان در یک روز و یک زمان ازدوج کردن!!"

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------

 

Teacher:” What is your name?".
Student:” era naam Suraj Prakash hai."
Teacher:” When I ask a question in English, answer it in english."
Student:” My name is Sunlight.

 

معلم: "اسم تو چیه؟"

دانش آموز: "Mera naam Suraj Prakash hai"

معلم: "وقتی یک سوالی رو به انگلیسی ازت می پرسم انگلیسی جواب بده."

دانش آموز: "اسم من نورخورشید هست."

 

نوشته شده توسط بهار در 10:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

خودباوری از نوع ایرانی


آيا ميدانید : اولين مردماني كه سيستم اگو يافاضلاب را جهت تخليه آب شهري به
بيرون ازشهر اختراع كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از
آنان استفادهكردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را درجهان كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزاترا آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك
در اطراف ناشاك
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي راجهت كاشت و برداشت كشف كردند

ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند
ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سكه را درجهان ضرب كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند
ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يازورق را ساختند به فرمان يكي از
پادشاهان زن ايراني بوده است
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آياميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا راساختند در 7000 سال پيش در جنوب
ايران ، ايرانيان دندوب
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده
كردند ا ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ راكشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

نوشته شده توسط بهار در 8:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

زندگی=live

'To make money we lose our health and then to restore our health

we lose money.

We live as if we are never going to die and we die as if we never

lived
'

برای به دست آوردن پول سلامتی خودمان را از دست می دهیم و سپس برای برگرداندن سلامتی خود پول را از دست می دهیم.

ما زندگی می کنیم چون هیچ وقت قصد مردن نداریم و ما می میریم چون که هیچ وقت زندگی نمی کنیم.

نوشته شده توسط بهار در 7:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

فرهنگ لغات دانشجویی ....


مصيبت:ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه.

عمه خانم:دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از 18 سالگی
 تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند .

خشونت طلب:دشمن شماره 1 جامعه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت.

عمو يادگار:بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان وردی 68.

جواد:هوشنگ سابق،کسی که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.

با حال:استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.

ضد حال :مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.

دوزارده شاهی :مدرک دانشگاه آزاد.

سشوار :وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.

شناسنامه:مشخصات استلاحا"دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.

عشق و صفا:آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پيان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.

جوشکار:متخصّ در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.

آب خنک:خوردن ان معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.

کبريت بی خطر :دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".

سوتی:سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخرد.دانشجويی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.

هيئت پاکسازی:دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.

بد شانس:مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.

شمع و گل و پروانه:دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.

بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.

زوج خوشبخت:کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد.


 
نوشته شده توسط بهار در 18:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

لغت نامه ی خواندنی و جالب


آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود

آدم خوار: انسان دوست افراطي

آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن

احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش به همان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر



ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهار در 8:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

شروع به کار

به قولی خودم هر کی این روزا از ننش قهر می کنه یا خواننده می شه یا وبلاگ می زنه . ما هم گفتیم ما چی مون از اونا کمتره و پیشدستی کردیم و  هنز قهر نکرده وبلاگی زدیم (البته فعلا به اون نمی شه وبلاگ گفت !!)

اولش فکر کردم که یه سایت بزنم ولی به هزار و دو دلیل منصرف شدم که 2 تا از اون ها رو می گم:

1) احتمال هک شدن سایت ( چون تمام وبسایت هایی که بیننده میلیونی دارن من رو رقیب خودشون می دونن و حتما چندتا هکر استفاده می کردند)

2)تحریمات آمریکا (چون شنیده بودم اون جایی که می خواستم host بگیرم برای اینکه نتونم اقتصاد آمریکا رو با جذب بیننده فلج کنم می خوان تحریم کنند)

خوب این هم دو تا از اون هزار دلیل پس حتما سری بزنین چون با مطالبی کف بر به روز می کنم.

فعلا بای 

نوشته شده توسط بهار در 21:20 |  لینک ثابت   •