چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
دلیل نوشتن
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
born = تولد
A little boy goes to his father and asks 'Daddy, how was
I born?'???
The father answers, 'Well, son, I guess one day you will
need to find out anyway!
Your Mom and I first got together in a chat room on
Yahoo.
Then I set up a date via e-mail with your Mom and we met
at a cyber-cafe.
We sneaked into a secluded room, where your mother agreed
to a download from my hard drive.
As soon as I was ready to upload, we discovered that
neither one of us had used a firewall,
and since it was too late to hit the delete button,
Nine months later a little Pop-Up appeared that said:
you born
یه پسر کوچیکی رفت پیش پدرش و پرسید: " بابا، من چطور متولد شدم؟؟؟"
پدر جواب داد:" خوب، پسرم، من گمان می کنم که تو به هر حال روزی نیاز
خواهی داشت بفهمی!
من و مادرت برای اولین بار توی چت رم یاهو همدیگه رو دیدیم. سپس من با ایمیل
یه قرار ملاقات با مادرت گذاشتم و ما همدیگه رو تویه cyber-café ( رستورانی که امکان دسترسی به
اینترنت رو برای مشتریان در حال سرو غذا یا نوشیدنی رو فراهم میکنه) ملاقات کردم. ما
خودمون رو در یه اتاق مجزا پنهان کردیم، جایی که مادرت با دانلود از هارد درایو (
که ترجمه اون از طرف اساتید" گرداننده سخت" گفته شده!!) موافقت کرد.
خیلی زود من برای آپلود آماده بودم، ما
متوجه شدیم که هیچ کدام ازما از فایروال استفاده نمی کنیم و چون به دلیل اینکه
خیلی برای فشار دکمه delete دیر بود، نه ماه بعد یه پاپ آپ (pup up ) ظاهر شد که می گفت:
تو متولد شدی"
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
شعر امام خمینی= imam khomeini poem
به مناسبت 14 خرداد سالروز رحلت امام خمینی چند بیت از اشعار آن عارف ربانی رو به همراه ترجمه انگلیسی اون رو قرار می دم.
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
Oh my beloved! After witnessing your Infinite Beauty I become entangled.
Seeing, the manifestation of Your Glory, I become saturated with joy and ecstasy.
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
I forget my own existence and proclaimed the slogan -'I am
the truth', and like the Mansoor Hallaj volunteered my self for hanging
غم دلدار فکنده است بجانم شرری
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
The agony and pain of your love has burnt my entire existence.
That I become fed up with my own self; and my affairs become
the talks of the town
در میخانه گشائید برویم شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
"Let the doors of tavern be opened,
And let us go there day and night.
Because, I become disgusted with,
The Mosque as well as from the School.
جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
"I took off the dress of ascesticm and dissimulation.”
And become awakened after wearing the robe of a tavern's
haunter."
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند می آلود مدد کار شدم
"The town's preacher with his preaching made me uncomfortable
Therefore, I sought refuge in some on who was inwardly
upright but outwardly lewd."
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
Let me allow to remember the temple’s sweet memories.
Where I was awakened from the sweet touch of my beloved's hand.
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
Young Guys= پسران جوان
Young Guys
A college student
challenged a senior citizen, saying, "It is impossible for your generation
to understand my generation. You grew up in a different world. Today we have
television, jet planes, space travel, nuclear energy, computers..."
the geezer said, "You are right. We didn't have those things when we were
young; so we invented them! What are you doing for the next generation?"
پسران جوان
دانشجویان یه کالج به یه
آدم پیر اعتراض کردند، گفتند: " این غیر ممکنه که نسل شما بتونه نسل ما رو
درک کنه. شما در یه جهان دیگه بزرگ شدید. امروز ما تلوزیون، جت، سفرهای فضایی،
انرژی هسته ای، کامپیوتر... داریم"
یه آدم عجیبی
گفت:" شما درست می گید. ما وقتی جوان بودیم این چیزا رو نداشتیم؛ پس ما اونها
رو اختراع کردیم! شما برای نسل آینده می خواید چه کار کنید؟"
شنبه یازدهم خرداد 1387
College Professor=پروفسور دانشگاه
College
Professor
Annoyed by the professor of
anatomy who liked to tell "naughty" stories during class, a group of
female students decided that the next time he started to tell one, they would
all rise and leave the room in protest. The professor, however, got wind of
their scheme just before class the following day, so he bided his time. Then,
halfway through the lecture, he began. "They say there is quite a shortage
of prostitutes in
"Young ladies," said the professor with a smile, "the next plane
doesn't leave till tomorrow afternoon."
پروفسور
دانشگاه
از
پروفسور آناتومی( کالبد شناسی) که دوست
داشت در بین کلاس داستانهای ناجور تعریف کنه ناراحت شده بودن، یه گروه از دختران
تصمیم گرفتن که دفعه بعد اون شروع به گفتن کرد، اونها به نشانه اعتراض همه بلند
بشن و کلاس رو ترک کنن. پروفسور، به هر طریقی، درست قبل از کلاس اون روز از توطئه
اونها با خبر شد، پس اون منتظر کلاس شد. سپس، وسط درس دادن شروع کرد." گفتند که
کمبود شدید روسپی در فرانسه وجود داره" (روسپی یه کلمه مودبانه هستش و به
اصطلاح بی ادبی همون جنده می شه)
دخترا
به هم نگاهی کردن، بلند شدن و به طرف در رفتن.
پرفسور
با یه خنده گفت " خانم های جوان
پرواز بعدی تا فردا بعد از ظهر نمی پره"
پنجشنبه نهم خرداد 1387
Great Writer = نویسنده بزرگ
Great Writer
There was once a young man who, in
his youth, professed his desire to become a great writer.
When asked to define great, he said, "I want to write stuff that the whole
world will read, stuff that people will react to on a truly emotional level,
stuff that will make them scream, cry, howl in pain and anger!"
He now works for Microsoft writing error messages.
نویسنده بزرگ
فقط یکبار یک شخص جوان، در جوانی، ادعا کرده که علاقه داره یه نویسنده بزرگ
بشه.
وقتی از اون خواستن که بزرگ رو معنی
کنه ، اون گفت: " من می خوام چنان چرندی بنویسم که تمام جهان اون رو بخونن،
چرندی که وقتی می خونن عکس العملی از روی احساسات واقعی نشون بدن، چرندی که باعث
بشه اونا جیغ بزنن، گریه کنن، از درد فریاد بزنن و عصبانی بشن!!"
او هم اکنون برای مایکروسافت error messages
(پیغام های خطا) رو می نویسه
یکشنبه پنجم خرداد 1387
Sexual Morality = اخلاقیات جنسی
Sexual
Morality
The dean of women at an
exclusive girl's college was lecturing her students on sexual morality.
"In moments of temptation," said the speaker to the class, "ask
yourself just one question: Is an hour of pleasure worth a lifetime of shame?"
اخلاقیات جنسی
رئیس بانوان (رئیس دانشگاه) در
یکی از دانشکده های ویژه ی دختران در حال سخنرانی در مورد اخلاقیات جنسی برای
دانشجویان بود.
سخنران به کلاس گفت: " در
لحظاتی که وسوسه ( اغوا) می شید فقط همین یه سوال رو از خودتون بپرسید: آیا یک
ساعت لذت به یک عمر شرمساری می ارزه؟؟"
یه جوان شوخ از آخر کلاس بلند
شد و پرسید: " شما چطوری اون رو یه ساعت طول دادین؟"
شنبه چهارم خرداد 1387
Itchy = خارش دار
خوب این هم
یه مطلب طنز دیگه در مورد معلم و شاگرد
Itchy
A teacher notices that a
little boy at the back of the class is squirming around, scratching his crotch
and not paying attention. She goes back to find out what's up. He's quite
embarrassed and whispers that he has just recently been circumcised and he's
quite itchy. The teacher tells him to go down to the principal's office, to
phone his mom, and ask her what he should do about it. He does this and returns
to the class, sits down in his seat and suddenly, there's a general commotion
at the back of the room. Back down she goes, only to find him sitting at his
desk with his penis hanging out.
"I thought I told you to call your mom" she says.
"I did" he says. "She told me that if I could stick it out till
noon, she'd come and pick me up from school."
خارش
دار
معلم
به پسر کوچیکی که آخر کلاس داشت ول می
خورد توجه کرد، اون خشتکش رو می خاروند و به درس توجه نمی کرد. اون (معلم) رفت عقب
تا بفهمه جه خبره. اون (پسر) واقا خجالت کشید و یواش گفت که تازه ختنه کرده و واقا
می خاره. معلم به اون گفت که بره پایین دفتر مدیر تا به مادرش زنگ بزنه، و از اون
بپرسه که در این مورد باید چه کارکنه. اون (پسر) این کار رو انجام داد و به کلاس
برگشت، و سر نیمکتش نشست و ناگهان، سروصدای همه از آخر کلاس شروع شد. معلم رفت عقب و اون رو(پسر) دید که نشته رو نیمکت
و کیرش بیرون آویزونه.
معلم:
" من فکر کنم به تو گفتم که به مادرت تماس بگیری."
پسر:
زنگ زدم، اون گفت که اگر بتونم تا ظهر اون رو راست بیرون نگه دارم، می یاد مدرسه دنبالم "
جمعه سوم خرداد 1387
Wife or Mistress = همسر یا معشوقه
Wife or Mistress
An architect, an artist and an
engineer were discussing whether it was better to spend time with the wife or a
mistress. The architect said he enjoyed time with his wife, building a solid
foundation for an enduring relationship. The artist said he enjoyed time with
his mistress, because of the passion and mystery he found there. The engineer
said, "I like both."
"Both?" they asked.
Engineer: "Yeah. If you have a wife and a mistress, they will each assume
you are spending time with the other woman, and you can go to the lab and get
some work done."
همسر یا معشوقه
یه معمار، یه بازیگر و یه
مهندس داشتن در مورد اینکه وقتشون رو بهتره با همسرشون بگذرونن یا با یه معشوقه بحث می
کردند.
معمار گفت لذت می بره که وقتش
رو با همسرش بگذرونه، یه فونداسیون محکم برای یه رابطه با دوام درست کنه. بازیگر
گفت که لذت می بره وقتش رو با معشوقه ی خودش بگذرونه، چون که شهوت و کار اون در هم
ادغام شدن. مهندس گفت :" من هر دوشون رو دوس دارم"
اونا پرسیدن:" هر
دوشون؟"
مهندس: " بله. اگر من یه
همسر و یه معشوقه داشته باشم، اونا هر کدوم فرض می کنن که من وقتم رو با زن دیگه
می گذرونم، و من می تونم به آزمایشگاه برم و قدری بیشتر کار کنم."
جمعه سوم خرداد 1387
College Rules = قوانین دانشگاه
College Rules
On the first day of
college, the dean addressed the students, pointing out some of the rules:
"The female dormitory will be out-of-bounds for all male students, and the
male dormitory to the female students. Anybody caught breaking this rule will
be fined $20 the first time. Anybody caught breaking this rule the second time
will be fined $60. Being caught a third time will cost you $180. Are there any
questions?"
One student raised his hand and asked, "How much for a season pass?"
قوانین دانشگاه
در روز اول دانشگاه رئیس
دانشکده برای دانش آموزان سخنرانی کرد و بعضی از قوانین رو بیان کرد:
"ورود به خوابگاه دختران
برای تمام پسران ممنوع می باشد، وهمچنین خوابگاه پسران برای دانشجو های دختر. هر
کسی در حال شکستن این قانون گیر بیفته
برای بار اول 20 دلار جریمه می شه. هر کسی برای بار دوم در حال شکستن ابن قانون گیر بیفته 60 دلار جریمه می شه. گیر
افتادن برای بار سوم 180 دلار برایه شما آب می خوره. کسی سوالی داره؟"
یکی از دانشجوبان دستش رو بالا
گرفت و پرسید:
" قیمت مجوز موندن برا یه
مدتی چقدره؟؟!!"
پنجشنبه دوم خرداد 1387
The Gift= هدیه
The Gift
On the first day of school,
the children brought gifts for their teacher. The florist's son brought the
teacher a bouquet of flowers. The candy-store owner's daughter gave the teacher
a pretty box of candy. Then the liquor-store owner's son brought up a big,
heavy box. The teacher lifted it up and noticed that it was leaking a little
bit. She touched a drop of the liquid with her finger and tasted it.
"Is it wine?" she guessed.
"No," the boy replied. She tasted another drop and asked, "
"No," said the little boy... "It's a puppy!"
هدیه
روز اول مدرسه، بچه ها برای
معلموشون هدایای آورده بودن. پسر گل فروش برای معلم یه دسته گل آورده بود. دختر
شیرینی فروش یه بسته قشنگ شیرینی برا معلم آورده بود. پسر مشروب فروش یه جعبه
بزرگ، خیلی بزرگ آورده بود. معلم اون رو برداشت و دید که یه چیزی داره از اون چکه
می کنه. اون یه قطره از مشروب رو با انگشتاش برداشت و مزه کرد.
"اون باید شراب
باشه؟" اون حدس زد.
پسر جواب داد : "نه".
اون به قطره دیگه رو مزه کرد و گفت " شامپاینه؟"
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
Harvard Test = تست دانشگاه هاروارد
Harvard
Test
This was developed as an
age test by an R&D department at
Take your time and see if you can read each line aloud without a mistake.
The average person over 40 years old can't do it!
1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat.
Now go back and read aloud the third word in each line from the top down
تست دانشگاه هاروارد
این یک پیشرفت در زمیته تست سن که توسط گروه
R&D دانشگاه هاروارد
ارائه شده.
زمان خودتون رو بگیرید و ببینید می تونید هر
خط رو با صدای بلند و بدون غلط بخونید.
میانگین سن کسانی که بالای 40 سال سن داشتن
نتونستن این کار رو انجام بدن.
1. This is this cat.
2. This is is cat.
3. This is how cat.
4. This is to cat.
5. This is keep cat.
6. This is an cat.
7. This is old cat.
8. This is fart cat.
9. This is busy cat.
10. This is for cat.
11. This is forty cat.
12. This is seconds cat
خوب
حالا برگردید و کلمه سوم هر خط رو از بالا به پایین بخونید.
( من
خودم براتون این کار رو می کنم که جمله زیر ساخته می شه:
This is
how to keep an old fart busy for forty seconds
ترجمه:
این یک راهی که می تونید یه فرد پیر قرقرو رو برایه 40 ثانیه سر کار بزارید)
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
romantic
Check out these quotes with the most romantic first
line but least romantic second line. Hope u enjoy :-)
خط اول این نوشته
رو با حالت رومانتیک بخوانید اما خط دوم را با کمترین حالت رومانتیکی بخوانید.
امیدوارم که لذت ببرید
***
I love your smile, your
face, and your eyes
Damn, I'm good at telling lies!
من خنده تو،صورتت و چشمانت را دوست دارم
لعنتی،
من دروغگویه خوبی هستم
***
My darling, my lover, my
beautiful wife:
Marrying you screwed up my life.
محبوب من، عشق من، همسر قشنگ من
ازدواج
با تو زندگی من رو خراب کرد
***
I see your face when I
am dreaming.
That's why I always wake up screaming.
من موقع خواب چهره تو را می بینم
به
این دلیله که من همیشه فریادزنان از خواب بیدار می شم
***
Oh loving beauty, you float
with grace
If only you could hide your face.
اوه محبوب قشنگم، تو غرق در زیبایی هستی
اگر
فقط بتونی صورتت رو پنهان کنی
***
Kind, intelligent,
loving and hot
This describes everything you are not.
مهربان، با هوش، دوست داشتنی وبرانگیخته
این
شرح می ده تمام اون چیزهایی که تونیستی
***
I want to feel your sweet
embrace
But don't take that paper bag off
of your face.
من می خواهم آغوش مهربانت رو احساس کنم
ولی
اون بسته کاغذ رو از روی صورتت برندار
***
My love, you take my
breath away.
What have you stepped in to smell
this way?
عشق من، تو تنفس رو از من دور کردی
چگونه
این بویایی رو به این راه کشوندی؟
***
My feelings for you
no words can tell
Except for maybe "Go To Hell".
احساس من، هیچ چیز به تو نمی شه گفت
شاید
به جز" برو به جهنم"
***
Roses are red, violets are
blue, sugar is sweet, and
so are you.
But the roses are wilting, the violets are dead, the
sugar bowl's empty and
so is your head
رز قرمزه،
بنفشه آبی، شکر شیرینه، که تو همشون هستی
اما رزها پژمرده، بنفشه ها مردن، کاسه شکر خالیه ، مثل سر
تو
***
What inspired this amorous rhyme?
Two parts vodka, one part lime.
چه چیزی موجب شده که این عاشق شعر بگه؟
دو
پیک ودکا، یه پیک لیمونات
***
And Last,…..
All the above 2nd phrases are true…
don’t be shy to say no!!!!
و در پایان
،...
خط دوم تمام
پاراگراف های بالا حقیقته...
برای گفتن نه
خجالت نکش!!!
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
بررسی رابطه یک زوج در زمان و شرایط مختلف
بررسی رابطه یک زوج در زمان و
شرایط مختلف
Dating process:
6weeks: I love
U, I love U, I love U
6months: Of
course I love U.
?6years: GOD, if
I didn't love U, then why the hell did I propose
مراحل قرار های
ملاقات عشقی:
6 هفته: دوست
دارم،دوست دارم،دوست دارم
6 ماه: مطمئنا دوست
دارم
6 سال: خداوندا ، اگر
تو رو دست نداشتم ، پس چرا خبر مرگم از تو خواستگاری کردم؟
Back from Work:
6weeks: Honey,
I'm home
!!6months: BACK
!! 6years: What
did your mom cook for us today
برگشتن از سر کار:
6 هفته: عزیزم، من خونم.
6 ماه: برگشتم!!
6 سال: امروز مامانت برامون چی
پخته؟
Gifts:
6weeks: Honey,
I really hope you liked the ring
6months: I
bought you a painting; it would fit the motif in the living room
6years: Here’s
the money. Buy yourself something
هدیه:
6 هفته: عزیزم، من واقا امیدوارم
این حلقه رو دوست داشته باشی
6 ماه: من برات یه پرده خریدم، اون
با تزئینات اتاق نشیمن می خوره
6
سال: این پوله، یه چیزی واسه خودت بخر
Phone Ringing:
6weeks: Baby,
somebody wants you on the phone
6months: Here,
for you
6years: PHONE
RINGING
زنگ تلفن:
6هفته: عزیزم، کسی پشت تلفن کارت
داره
6 ماه: این با تو کار داره
6 سال: تلفن زنگ میزنه!!
Cooking:
? 6weeks: I never
knew food could taste so good
? 6months: What
are we having for dinner tonight
!!! 6years:
AGAIN
آشپزی:
6 هفته: من هیچ وقت نمی دونستم که
غذا چقدر می تونه طعم خوبی داشته باشه
6
ماه: برای امشب چی می خوریم؟
6 سال: دوباره!!!!!
Apology:
6weeks: Honey,
don’t you worry,
6months: Watch
out! Don’t do it again
?? 6years: What’s
not to understand about what I just said
عذر خواهی:
6 هفته: عزیزم، نگران نباش، در
مقابل تو هیچ ئقت این کار و انجام نمی دم.
6 ماه: مواظب باش! دوباره اون رو
انجام ندی
6
سال: چرا نمی فهمی من چی گفتم؟؟
New Dress:
6weeks: Oh my
God, you look like an angel in that dress
6months: You
bought a new dress again
? 6years: How
much did THAT cost me
لباس جدید:
6 هفته: اه خدای من، تو این لباس
مثل یه فرشته شدی
6
ماه: تو بازم لباس جدید خریدی؟؟؟
6 سال: اون چقدر برا من آب خورده؟
Planning for
Vacations:
?? 6weeks: How do
2 weeks in
? 6months: What's
so bad about going to
??? 6years: Travel?
What's so bad about staying home
برنامه تعطیلات:
6 هفته: 2 هفته تو وین یا هر جایی
که به نظر تو خوبه چه کار کنیم؟؟
6 ماه: نظرت چیه که با یه هواپیما
یه اجاره ای به استانبول بریم؟
6
سال: مسافرت؟ نظرت در مورد خونه موندن چیه؟
TV:
? 6weeks: Baby,
what would you like us to watch tonight
6months: I like
this movie
6years: I'm
going to watch ESPN, if you're not in the mood, go to bed, I can stay up by
myself
تلوزیون:
6 هفته: عزیزم، چی دوس داری امشب
ببینیم؟
6 ماه: من دوس دارم این فیلمو
ببینم.
6 سال: من می خوام
ESPN ببینم، اگه حوصلشو نداری، برو بخواب، من می تونم خودم تنها بیدار
بمونم
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
Scholl joke=جک مدرسه
راستی اصل مطلب رو که به زبان انگلیسی در ادامه مطلب می زارم خواستید اون رو هم بخونید
جوک مدرسه
یک روز یه خانم معلم اول ابتدایی با یکی از دانش آموزان پسرش مشکل پیدا می کنه. خانم معلم از اون می پرسه
مشکل تو چیه؟
پسر: من برای کلاس اول بودن خیلی با هوشم. خواهرم کلاس سوم ولی من از اون با هوش ترم!!
خانم معلم با بچه پیش مدیر رفت و وقتی که پسر بیرون بود موضوع رو برای اون
گفت. مدیر گفت که باید پسر رو تست کنه و اگر به سوالات جواب نداد باید برگرد کلاس
اول.
پسر رو آوردن و گفتن باید تست بشه و اون هم قبول کرد.
مدیر: 3*3 چندتا میشه؟
پسر: 9 تا
مدیر :6*6 چند تا میشه؟
پسر: 36 تا
...
اون تمام سوالاتی رو که یه کلاس سومی باید بلد باشه رو می دونست و مدیر گفت می
تونه که به کلاس سوم بره ولی خانم معلم گفت که یه سوالاتی داره که باید بپرسه. مدیر
هم قبول کرد.
خانم معلم: اون چیه که گاو 4 تا داره ولی من 2 تا دارم؟
پسر بعد از مدتی: پا
خانم معلم: اون چیه که شلوارت داره ولی
من ندارم؟
پسر: جیب
خانم معلم: اون چیه که با حرف Cشروع میشه و با Tتموم می
شه مو داره،بیضی شکله،خوشمزه و شامل یک مایع سفید هم است؟
پسر: Coconut (نارگیل)
خانم معلم: اون چیه که داخل میره سخت و درد آوره اما موقع بیرون اومدن نرم و
چسبناکه؟ مدیر خیلی تعجب کرد ولی قبل از اینکه از جواب دادن پسر جلوگیری کنه اون
جواب رو گفت.
پسر: Bubblegum (نوعی آدامس که کش می یاید و خیلی باد می شه)
خانم معلم: اون چه کاری که یه مرد ایستاده یه زن نشسته و یه
سگ روی 3 پا انجام میده؟
پسر : دست تکون دادن
خانم معلم: خوب حالا سوالاتی از نوع "من کی
هستم...؟" می پرسم.
خانم معلم: تو میله هات رو داخل من فرو می کنی. من رو می
خوابونی روی زمین تا بالا بیام.من زودتر از تو خیس می شم؟
پسر : چادر (خیمه)
خانم معلم: یک انگشت داخل من میره. وقتی بی حوصله هستی با
من ور میری و بهترین مردان همیشه هوایه اون رو دارن؟
(مدیر عصبی و مقداری نگران شدو مقداری آب خورد)
پسر: حلقه ازدواج
خانم معلم: من در اندازه های مختلفی هستم. وقتی خوب نسیتم
چکه می کنم و هنگامی که تو من رو فوت می کنی حالم خوب می شه؟
پسر: دماغ
خانم معلم: من بدنه ی سفتی دارم. کار من شکافتنه و من دارای
یک ترکش می باشم؟
پسر: تیر(که از کمان رها می شه)
خانم معلم: چه کلمه ای با یک F شروع و با K تموم
می شه و معنی حرارت و هیجان زیاد می ده؟
پسر: Fire
truck (ماشین آتش نشانی)
خانم معلم: چه کلمه ای که با F
شروع و با C تموم می شه و اگر اون رو نداشته باشی مجبوری از
دستت استفاده کنی؟
پسر: Fork (چنگال)
خانم معلم: اون چیه که همه مرد ها دارن که مال بعضی از اون
ها از دیگری بلندتره . پاپ (رهبر کاتولیک ها) هیچ وقت از اون استفاده نمی کنه و یک
مرد بعد از ازدواج اون رو به همسرش میده؟
پسر: نام فامیلی
خانم معلم: اون چه قسمت از بدن مردهاست که استخوان نداره ولی
ماهیچه داره. دارای رگهای زیادی و شبیه یک پمپ کار می کنه و برای عاشق شدن لازمه؟
پسر: قلب
مدیر یه نفس راحت کشید و به خانم معلم گفت:
این پسر رو به دانشگاه آکسفرد بفرست چون که حتی من در مورد
10 سوال آخر اشتباه کردم
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
Women=خانم ها
Women:
خانم ها
************
1. The most important thing for a woman is
financial security.
مهمترین چیز برای برای یک
خانم امنیت اقتصادی
************
2. Although this is so important, they still go out and buy expensive clothes
and stuff.
گرچه این براشون مهمه ولی همیشه بیرون می رن و لباس ها و
وسایل گروت می خرن
************
3. Although they always buy expensive clothes, they never have something to
wear.
گرچه همیشه لباسهای گرون می خرن ولی هیچ وقت چیزی برای
پوشیدن ندارن
************
4. Although they never have something to wear, they always dress beautifully.
گرچه هیچ وقت چیزی برای پوشیدن ندارن ولی اون ها همیشه
شیک(قشنگ) می پوشن
************
5. Although they always dress beautifully, their clothes are always just
"an old rag".
گرچه همیشه شیک می پوشن ولی لباس اون ها همیشه فقط یک لباس کهنه هستش
************
6. Although their clothes are always "just an old rag", they still
expect you to compliment them.
گرچه لباس اون ها
همیشه فقط یه لباس کهنه هستش ولی اون ها
هنز انتظار دارن از اون ها تعریف و تمجید کنی
************
7. Although they expect you to compliment them, when you do, they don't believe
you.
گرچه اون ها انتظار دارن شما از اونا تعریف کنی ولی وقتی
شما این کار رو می کنید اونها باور نمی کنند
************
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
Men=مردان
Men:
مردان
************
1. All men are extremely busy.
همه ی مردان به شدت کار دارن و سرشون شلوغه
************
2. Although they are so busy, they still
have time for women.
گرچه کار دارن ولی اونها برای خانوم ها وقت دارن
************
3. Although they have time for women,
they don't really care for them.
گرچه وقت برای خانم ها دارن ولی واقعا به اونها توجه نمی
کنند
************
4. Although they don't really care for
them, they always have one around.
گرچه به اون ها توجه نمی کنند ولی اون ها همیشه یکی رو اطرافشون دارن
************
5. Although they always have one around
them, they always try their luck with others.
گرچه اونها همیشه یکی اطرافشون دارن ولی همیشه آنها سعی
می کنند که با کسای دیگری خوشبت بشن
************
6. Although they try their luck with others, they get really pissed off if
the woman leaves them.
گرچه اون ها تلاش می
کنند که با دیگری خوشبخت بشن ولی اگر زن اون ها رو ترک کنه واقا ناراحت و خشمگین
می شن
************
7. Although the woman leaves them they
still don't learn from their mistakes and still try their luck with others.
گرچه زن اون ها رو ترک می کنه هنوز اون ها از
اشتباهاتشون درس نمی گیرن و هنوز به دنبال خوشبخت شدن با دیگری هستند
************
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
طنز آمریکایی ، هندی
خوب این هم یه
طنز آمریکایی ، هندی
اصل مطلب که به
زبان انگلیسی است رو در ادامه مطلب می زارم اگر خواستید اون رو می تونید ببینید
جرج بوش در
هنگام بازدید از هند برای صرف چای توسط ابدول کلام دعوت می شه. اون از کلام می
پرسه اصول رهبری تو چیه. در جوابش می گه اطراف من رو آدم های با هوش پر کردن.
بوش پرسید که
چطوری می دونه که اون ها با هوش هستن؟
کلام:من از اون
ها سوالات مناسبی رو می پرسم. بزار نشونت بدم
بوش دید که کلام
گوشی رو برداشت و به شارخ خان زنگ زد و گفت لطفا به این سوال جواب بده :
"مادر تو
بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"
شارخ خان به
سرعت پاسخ داد : " خودم هستم"
کلام: "
درسته" و خداحافظظی کرد و به بوش گفت: دست اومد؟
بوش: "بله
آقای رئیس جمهور خیلی ممنون . من حتما از اون استفاده می کنم"
بوش به واشنگتون
بر میگرده و تصمیم میگره که روی رایس اون رو امتحان کنه. اون رایس رو به کاخ سفید
دعوت می کنه و می گه: "اگر بتونی به این سوال جواب بدی من متعجب می شم:مادر
تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست. اون کیه؟"
رایس هاج و واج
موند و دست آخر گفت :" آیا می تونم در موردش فکر کنم و بعدا جوابش رو به شما
بگم؟"
بوش موافقت می
کنه . رایس فورا سناتورهای ارشد رو خبر میکنه و تمام اونها ساعتها روی سوال فکر می
کنن ولی هیچ کدوم به جواب نمیرسن.
سرانجام از روی
ناچاری با کالین پاول تماس می گیرن مشکل رو برای اون توضیح می دن.
آقای پاول
"مادر تو بچه ای داره و پدرتم بچهای داره اما این بچه برادر یا خواهر تو نیست.
اون کیه؟"
پاول به سرعت میگه:
" من هستم"
با خوشحالی تمام
رایس خیلی سریع به کاخ سفید برگشت و بوش رو پیدا کرد و گفت که اون جواب رو پیدا
کرده و جواب " کالین پاول" بوش با بیزاری گفت:" جوابت اشتباه اون
---
---
---
-
--
--
--
--
--
شارخ خانه
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
واقعیت

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
جوک هندی
خوب این هم به اصطلاح چند تا جوک که در
یه سایت هندی بود. خداییش جوکایه ایرانی رو به اینا مقایسه کنید به یه نکته میرسید
که چون اونا ترک نداره پس ما جلوتریم.
در ضمن اگر اشتباهی در ترجمه دیدید لطفا
بگید تا درستش کنم.
Student:A holiday
معلم : "به خاطر تلاشهای گاندی ما
در 15 آگوست چه چیزی بدست آورده ای؟"
دانش آموز: "یه روز تعطیل"
------------
--------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------
Student: BROTHERLY LOVE
معلم: "اگر من دیده باشم که یه مردی
یه خری رو می زنه و من جلوی اون رو گرفتم چه حسی در خودم رو نشون دادم دادم؟"
دانش آموزان: "عشق برادرانه"
------------
--------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------
Teacher:
What happened in 1869?
Student: Gandhi ji was born.
Teacher: What happened in 1873?
Student:Gandhiji was four years old.
معلم: "در
سال 1869 چه اتفاقی افتاده؟"
دانش آموز:
"گاندی متولد شده"
معلم: "در
سال 1873 چه اتفاقی افتاده؟"
دانش آموز:
"گاندی 4 ساله شده"
------------
--------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------
Teacher:
How old is
Sunny: As old as I am.
Teacher: How is it possible?
Sunny: He became father only after I was born. (1st Rank)
معلم: "پدرت چند ساله شه؟"
سانی: "همسن منه"
معلم: "چطور چنین چیزی
ممکنه؟"
سانی: "آخه چون که اون درست زمانی
من متولد شدم پدر شد."
------------ --------- --------- --------- ---------
--------- --------- ----------
Question:
What is the full form of maths.
Answer: Mentally affected teachers harassing students
سوال: "ریاضی محض چیست؟"
جواب: "تاثیرات ذهنی معلم که دانش
آموزان رو آزار می دهد"
------------ --------- --------- --------- ---------
--------- --------- ----------
Teacher
:Tomorrow there will be a lecture on Sun.Everyone must attend it.
Raju:No ma'm! I will not be able to attend it.
Teacher :Why?
Raju:My mother will not allow me to go so far!!!
معلم: "فردا موضوع بحث (سخنرانی)
در خورشید است. همه باید در اون شرکت کنن ."
راجو: "نه خانم! من نمی توانم به
اون توجه کنم."
معلم: "چرا؟"
راجو: "مادرم به من اجازه نمیده که
جای خیلی دور برم!!!!!!"
------------
--------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------
Teacher:"Can
anyone give me an example of Coincidence? "
Johnny:"Sir, my mother and father got married on the same day same
time."
معلم: "کسی می تونی یک مثال برای
انتباق بزنه؟"
جانی: " آقا، مادر و پدر من همزمان
در یک روز و یک زمان ازدوج کردن!!"
------------
--------- --------- --------- --------- --------- --------- ----------
Teacher:” What is your
name?".
Student:” era naam Suraj Prakash hai."
Teacher:” When I ask a question in English, answer it in english."
Student:” My name is Sunlight.
معلم: "اسم
تو چیه؟"
دانش آموز: "Mera naam Suraj Prakash hai"
معلم: "وقتی
یک سوالی رو به انگلیسی ازت می پرسم انگلیسی جواب بده."
دانش آموز:
"اسم من نورخورشید هست."
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
خودباوری از نوع ایرانی
آيا ميدانید : اولين مردماني كه سيستم اگو يافاضلاب را جهت تخليه آب شهري به
بيرون ازشهر اختراع كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از
آنان استفادهكردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را درجهان كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزاترا آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك
در اطراف ناشاك
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي راجهت كاشت و برداشت كشف كردند
ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند
ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سكه را درجهان ضرب كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند
ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يازورق را ساختند به فرمان يكي از
پادشاهان زن ايراني بوده است
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آياميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا راساختند در 7000 سال پيش در جنوب
ايران ، ايرانيان دندوب
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده
كردند ا ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ راكشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
زندگی=live
we lose money.
We live as if we are never going to die and we die as if we never
lived
'
برای به دست آوردن پول سلامتی خودمان را از دست می دهیم و سپس برای برگرداندن سلامتی خود پول را از دست می دهیم.
ما زندگی می کنیم چون هیچ وقت قصد مردن نداریم و ما می میریم چون که هیچ وقت زندگی نمی کنیم.
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
فرهنگ لغات دانشجویی ....
مصيبت:ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه.
عمه خانم:دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از 18 سالگی
تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند .
خشونت طلب:دشمن شماره 1 جامعه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت.
عمو يادگار:بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان وردی 68.
جواد:هوشنگ سابق،کسی که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.
با حال:استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.
ضد حال :مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
دوزارده شاهی :مدرک دانشگاه آزاد.
سشوار :وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
شناسنامه:مشخصات استلاحا"دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همره با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصّ در امور خاستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.
عشق و صفا:آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پيان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.
جوشکار:متخصّ در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.
آب خنک:خوردن ان معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.
کبريت بی خطر :دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".
سوتی:سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخرد.دانشجويی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.
هيئت پاکسازی:دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
بد شانس:مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.
شمع و گل و پروانه:دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.
بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.
زوج خوشبخت:کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد.
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
لغت نامه ی خواندنی و جالب
آدم خوار: انسان دوست افراطي
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد
ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش به همان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
ادامه مطلب
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
شروع به کار
اولش فکر کردم که یه سایت بزنم ولی به هزار و دو دلیل منصرف شدم که 2 تا از اون ها رو می گم:
1) احتمال هک شدن سایت ( چون تمام وبسایت هایی که بیننده میلیونی دارن من رو رقیب خودشون می دونن و حتما چندتا هکر استفاده می کردند)
2)تحریمات آمریکا (چون شنیده بودم اون جایی که می خواستم host بگیرم برای اینکه نتونم اقتصاد آمریکا رو با جذب بیننده فلج کنم می خوان تحریم کنند)
خوب این هم دو تا از اون هزار دلیل پس حتما سری بزنین چون با مطالبی کف بر به روز می کنم.
فعلا بای
